
نیورومنسر
ویلیام گیبسون (1948)
White Noise
جک گلدنی، استاد مطالعات حزب نازی و هیتلر در دانشگاهی کوچک در مرکز ایالات متحده است و همکارانش، مهاجرینی از نیویورک هستند که با خوف و رجای حاصل از زندگی آمریکایی، به این محل نقل مکان کرده اند. جک و همسر چهارمش بابت، که با عشق، ترس از مرگ و چهار فرزند تجددگرای خود، احاطه شده اند، مسیر ناهموار و پرتلاطم زندگی خانوادگی را با نقد هایی بی سر و ته بر مصرف گرایی و مصرف زدگی، طی می کنند. طی یک حادثه ی صنعتی، ابری سیاه از مواد شیمیایی و کشنده، بر زندگی شان سایه می افکند. این ابر تهدید آمیز، مصداقی جدی تر و قابل مشاهده تر از «برفکی» است که خانواده ی گلدنی را دربر گرفته است، فرستنده های رادیویی، آژیر ها، امواج مایکروویو، دستگاه های فراصوت و خش خش های تلویزیون برفکی که مانند زندگی در هر لحظه در حال نبض زدن است و در عین حال، خطر مرگ و نابودی را یادآور می شود.
در معرفی این اثر به نکاتی مانند برنده ی جایزه ی ملی کتاب آمریکا 1985 اشاره شده است.
نکوداشت های این کتاب نیز بر وهم آور، درخشان و تأثیرگذار، اثری خیره کننده از یکی از هوشمند ترین رمان نویسان عصر حاضر... بسیار سرگرم کننده و رمان هشتم دلیلو، باید او را به عنوان یکی از بهترین رمان نویسان آمریکایی به شکل گسترده ای مطرح سازد تاکید می کنند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت