
بازی آغاز شده
محمدحسن یادگاری
That night in Doha
فضای خالی جلوی مهدی زیاد بود. یاد گل مهدوی کیا به امریکا افتادم. همان فضای خالی جلوی طارمی بود. من باز از بالای پله به سمت پایین دویدم. بلند فریاد زدم: «مهدی بیا! بیا مهدی!» من هم با او به سمت زمین و دروازه ولز می دویدم؛ او از جل، من از پشت. -بده این ور مهدی! بزن دومی رو!توپ رسید به رامین رضاییان و یک چیپ. رسیدم به پایین پله ها؛ گل. کلاه پلیس قطری را از سرش برداشتم و سرش را بوسیدم. دیگر هیچ چیز حالی ام. نبود فقط داشتم داد میزدم: «گرت بیل کجاست؟ گرت بیل کجاست؟»(برگرفته از متن ناشر) فضای خالی جلوی مهدی زیاد بود. یاد گل مهدوی کیا به امریکا افتادم. همان فضای خالی جلوی طارمی بود. من باز از بالای پله به سمت پایین دویدم. بلند فریاد زدم: «مهدی بیا! بیا مهدی!» من هم با او به سمت زمین و دروازه ولز می دویدم؛ او از جل، من از پشت. -بده این ور مهدی! بزن دومی رو!توپ رسید به رامین رضاییان و یک چیپ. رسیدم به پایین پله ها؛ گل. کلاه پلیس قطری را از سرش برداشتم و سرش را بوسیدم. دیگر هیچ چیز حالی ام. نبود فقط داشتم داد میزدم: «گرت بیل کجاست؟ گرت بیل کجاست؟» (برگرفته از متن ناشر)
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت