
کاغذهای سوخته
الاهه دهنوی
An Bad
سرنوشت انسان های گرفتار در چرخ دنده های بی رحم تاریخ و جغرافیا، هسته ی اصلی کتاب «آن باد» نوشته ی مریم افشار را تشکیل می دهد که در سال ۱۳۹۹ توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان روانه ی بازار کتاب شد. مریم افشار، نویسنده و مدرس دانشگاه متولد ۱۳۶۶، در این اثر به سراغ فرم داستان کوتاه رفته است تا در قالب چهار روایت مجزا اما هم بسته، تصویری ملموس از عواطف، رنج ها و ایستادگی انسان ها در مواجهه با دگرگونی های اجتماعی خلق کند. با وجود تنوع روایی، نخ تسبیحی که این چهار بخش را به یکدیگر متصل نگه می دارد، حضور پررنگ زنان آسیب دیده اما مشتاق به زندگی و همچنین تقابل دائمی میان ثبات ریشه های خانوادگی و هجوم طوفان های دگرگون کننده ی روزگار است. لحن صمیمی، روان و گاه شاعرانه ی نویسنده بدون آنکه به ورطه ی رمانتیسیسم افراطی سقوط کند، خواننده ی ادبیات داستانی معاصر ایران را با خود همراه می سازد و فضایی مملو از تعلیق، نوستالژی و اندوهی ملایم را پدید می آورد که آیینه ای از زیست تاریخی جوامع درگیر گذار است. داستان کلیدی این مجموعه که عنوان کتاب نیز از آن وام گرفته شده، پنجره ای به روی تلاطم های سیاسی و اجتماعی دوران مشروطه می گشاید و به واکاوی عمیق هویت های جراحت دیده ای می پردازد که در بستر تحولات تاریخی دچار آوارگی و انزوا شده اند. در این بخش، «باد» به عنوان یک استعاره ی بنیادین و نمادی از تقدیر، گذار ناگزیر زمان و تغییرات پیش بینی ناپذیر عمل می کند که آدم ها را همانند برگ هایی بی دفاع از سرزمین و اصل خود جدا کرده و در موقعیت های جدید روحی یا جغرافیایی مستقر می سازد. مریم افشار با تمرکز بر جزئیات ظریف تاریخی و زنده کردن حافظه ی جمعی، دلتنگی ها و فداکاری های زنانی را به تصویر می کشد که در هیاهوی تصمیم های کلان سیاسی نادیده گرفته شده اند. این نگاه واقع گرایانه در بخش های بعدی کتاب با اسطوره و فضاهای ذهنی تر گره می خورد؛ به طوری که در داستان «سرو آبی» با پیوند میان واقعیت و مظهر نامیرایی روبرو می شویم و در روایت «تابستان سی و دو»، با ورود به روان شناسی مدرن، بحران های سنین بزرگسالی و فروپاشی درونی دختری به نام جانان را در آستانه ی سی ودو سالگی لمس می کنیم که چالش های نسلی و روابط خانوادگی او را به چالش می کشد. تمرکز نویسنده در کتاب «آن باد» بر روی فضاسازی های حسی، دیالوگ های باورپذیر و کشف رازهای مگوی خانوادگی معطوف شده است؛ تکنیکی که در داستان پایانی یعنی «شبی که طلوع گم شد» با به تصویر کشیدن سیاست های سخت زندگی روستایی و ایستادگی در برابر دروغ به اوج می رسد. این اثر به خوبی نشان می دهد که چگونه سوءتفاهم ها، شکاف میان نسل ها و تفاوت نگاه پدران و مادران با فرزندان، پیوندهای انسانی را از درون دچار دگرگونی می کند و تکه های شکسته ی هویت را در میان خاطرات گذشته پراکنده می سازد. مریم افشار با اتکا بر زبان سلیس خود و پرهیز از تکلف های فیلسوفانه، راهکاری برای نجات از این فراموشی تحمیلی ارائه می دهد و آن، پناه بردن به قدرت روایت گری و زنده نگه داشتن یاد خانه ی مادری است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت