ادبیات داستانیادبیات معاصرداستان کوتاه+۱ مورد

آستین های رنگی

Astinhaye Rangi

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۰۴
سال چاپ
۱۳۸۸

درباره کتاب

۱ دقیقه

لوزالمعده چشم هایش را گشاد کرد. آمد توی صورتم. با صدای پستی گفت: «این خیلی قشنگه که شما توی داستان تون بدون مراعات، اسم مارک های خارجی و مبتذل رو می آرین؟ خیلی قشنگه که یه خرس مذکر بیاد با یه دانشجوی دختر که از همون مارک ها می پوشه، برن توی یه کافه ای با هم بشینن، دست همو بگیرن…به هم شماره تلفن بدن. بعد هم روشن نباشه چی به هم گفتن؟»دود را فوت کردم توی صورتش، گفتم: «روشنه آقا. » لوزالمعده چشم هایش را گشاد کرد. آمد توی صورتم. با صدای پستی گفت: «این خیلی قشنگه که شما توی داستان تون بدون مراعات، اسم مارک های خارجی و مبتذل رو می آرین؟ خیلی قشنگه که یه خرس مذکر بیاد با یه دانشجوی دختر که از همون مارک ها می پوشه، برن توی یه کافه ای با هم بشینن، دست همو بگیرن…به هم شماره تلفن بدن. بعد هم روشن نباشه چی به هم گفتن؟» دود را فوت کردم توی صورتش، گفتم: «روشنه آقا. »

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه