
مردن ماه
مرتضی فرجی
Astinhaye Rangi
لوزالمعده چشم هایش را گشاد کرد. آمد توی صورتم. با صدای پستی گفت: «این خیلی قشنگه که شما توی داستان تون بدون مراعات، اسم مارک های خارجی و مبتذل رو می آرین؟ خیلی قشنگه که یه خرس مذکر بیاد با یه دانشجوی دختر که از همون مارک ها می پوشه، برن توی یه کافه ای با هم بشینن، دست همو بگیرن…به هم شماره تلفن بدن. بعد هم روشن نباشه چی به هم گفتن؟»دود را فوت کردم توی صورتش، گفتم: «روشنه آقا. » لوزالمعده چشم هایش را گشاد کرد. آمد توی صورتم. با صدای پستی گفت: «این خیلی قشنگه که شما توی داستان تون بدون مراعات، اسم مارک های خارجی و مبتذل رو می آرین؟ خیلی قشنگه که یه خرس مذکر بیاد با یه دانشجوی دختر که از همون مارک ها می پوشه، برن توی یه کافه ای با هم بشینن، دست همو بگیرن…به هم شماره تلفن بدن. بعد هم روشن نباشه چی به هم گفتن؟» دود را فوت کردم توی صورتش، گفتم: «روشنه آقا. »
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت